خرید بک لینک

یکی از نکات جالب در کارهای هری تریاندیس، توجه او به مفهوم مطلوبیت اجتماعی (Social Desirability) بود. او در آغاز مسیر پژوهشی خود، مانند برخی پژوهشگران آن دوره، تصور می‌کرد پاسخ‌های نادرست در جوامع شرقی می‌تواند ناشی از دروغ‌گویی یا عدم صداقت باشد. اما با ادامه پژوهش‌ها به بیان متفاوتی رسید: بخشی از این پاسخ‌ها نه از میل به فریب، بلکه از شرم، حیا و تمایل به حفظ تصویری مطلوب از خود ناشی می‌شود.

برای مثال، ممکن است از فردی بپرسیم آیا کاری انجام داده که از نظر اجتماعی یا اخلاقی ناپسند محسوب می‌شود. او پاسخ منفی بدهد، در حالی که واقعیت چیز دیگری باشد. این پاسخ الزاماً به این معنا نیست که قصد دارد پژوهشگر را فریب دهد یا از او سوءاستفاده کند. ممکن است فرد از اعتراف به خطای خود خجالت بکشد و بخواهد تصویری آبرومند و قابل‌قبول از خود نشان دهد. در چنین شرایطی، مطلوبیت اجتماعی می‌تواند پاسخ فرد را از واقعیت فاصله دهد.

این مبحث در محیط‌های درمانی نیز اهمیت زیادی دارد. فرض کنید خروجی آزمایش فرد مشخص می‌کند که ماده‌ای مصرف کرده است، اما او می‌گوید: «نه، من مصرف نکرده‌ام.» در نگاه اول ممکن است تصور کنیم که فرد دروغ می‌گوید تا مجازات نشود یا پرونده‌ای برای او تشکیل نشود. اما همیشه چنین انگیزه‌ای وجود ندارد. گاهی فرد حتی در شرایطی که انگیزه مشخصی برای فریب ندارد، نمی‌تواند به‌راحتی مصرف دوباره خود را بپذیرد؛ چون از اعتراف کردن خجالت می‌کشد.

مثلاً ممکن است بیمار به درمانگر بگوید: «خجالت می‌کشم بگویم دوباره مصرف کرده‌ام؛ شما و تیم درمان این‌همه برای من زحمت کشیده‌اید.» در اینجا مسئله الزاماً دروغ‌گویی برای فریب دادن درمانگر نیست؛ فرد می‌خواهد تصویری را که از خودش نزد درمانگر ساخته است حفظ کند.

این تفاوت در درمان بسیار مهم است. اگر بیماری به پزشک بگوید «دارو خیلی خوب بود، خیلی بهتر شده‌ام»، نباید فوراً حاصل بگیریم که دارو واقعاً مؤثر بوده است. ممکن است بیمار واقعاً بهبود یافته باشد، ممکن است اثر دارونما در کار باشد، و ممکن است بخشی از پاسخ او ناشی از شرم، احترام یا تمایل به راضی نگه داشتن درمانگر باشد.

یک مثال ساده‌تر: فرض کنید دوستی برای شما یک دمنوش گیاهی درست کرده و با اطمینان می‌گوید: «این برای مشکلت خیلی خوب است.» شما آن را مصرف می‌کنید و تغییری هم احساس نمی‌کنید. ممکن است به‌جای اینکه مستقیم بگویید «هیچ اثری نداشت»، پاسخ دهید: «خیلی خوب بود، ممنونم.» دلیل این پاسخ می‌تواند حفظ رابطه و رعایت حال دوستتان باشد، نه اینکه قصد فریب او را داشته باشید.

بنابراین، در برخی فرهنگ‌ها باید میان دروغ‌گویی، فریب‌کاری و پاسخ مطلوب اجتماعی تفاوت گذاشت. در فرهنگ‌هایی که شرم و حفظ آبرو اهمیت بیشتری دارد، فرد ممکن است تمایل بیشتری داشته باشد که تصویری مثبت از خود ارائه کند. این محور حتی می‌تواند در پژوهش‌های علمی خطا ایجاد کند؛ زیرا اگر افراد بیشتر پاسخ‌هایی بدهند که از نظر اجتماعی پذیرفتنی است، پژوهشگر ممکن است تصور کند یک رفتار یا درمان مؤثرتر از واقعیت است.

در فرهنگ‌هایی که فردگرایی بیشتری دارند، افراد معمولاً در بیان نظر شخصی مستقیم‌تر هستند. برای مثال، ممکن است بیمار به پزشک بگوید: «این دارو برای من هیچ فایده‌ای نداشت.» این تفاوت را نباید به‌سادگی به «صداقت بیشتر» یک فرهنگ و «دروغ‌گویی بیشتر» فرهنگ دیگر تعبیر کرد. شیوه بیان واقعیت، میزان ملاحظه دیگران و اهمیت حفظ آبرو می‌تواند بین فرهنگ‌ها متفاوت باشد.

در همین چارچوب، مقیاس معروف تریاندیس برای مرور فردگرایی و جمع‌گرایی (Individualism–Collectivism) نیز نکته مهمی را بیانگر است. این مقیاس فردگرایی و جمع‌گرایی را یک دوگانه ساده نمی‌داند، بلکه آن را در چهار بُعد ارزیابی می‌کند:

نکته مهم این است که این چهار بُعد الزاماً همبستگی بسیار بالایی با یکدیگر ندارند. بنابراین نمی‌توان گفت یک فرد یا یک جامعه به‌سادگی «مفصلاً فردگرا» یا «مفصلاً جمع‌گرا» است. ممکن است فردی هم استقلال شخصی زیادی داشته باشد و هم نسبت به خانواده خود احساس وظیفه شدیدی کند.

اینجا یک سوءبرداشت مهم درباره جمع‌گرایی باید اصلاح شود. وقتی فرد جمع‌گرا می‌گوید «موفقیت دیگران برای من مهم است»، معمولاً منظورش همه انسان‌های جامعه نیست؛ بیشتر ممکن است منظور خانواده، دوستان، نزدیکان و اعضای گروه خودش باشد. مثلاً ممکن است فرد برای موفقیت برادرش بسیار اهمیت قائل باشد، اما نسبت به موفقیت یک غریبه در شهر دیگر چنین احساسی نداشته باشد.

پس جمع‌گرایی لزوماً به معنای «نوع‌دوستی نسبت به کل جامعه» نیست. ممکن است یک فرد در قبال نزدیکان خود بسیار فداکار باشد، اما نسبت به غریبه‌ها محتاط و بی‌اعتماد باشد. در مقابل، فردی در یک فرهنگ فردگرا ممکن است وابستگی کمتری به خانواده داشته باشد، اما در تعامل با افراد ناشناس اعتماد عمومی بیشتری نشان دهد.

این نکته با بحث قبلی ما درباره شعاع اعتماد ارتباط مستقیم دارد. تفاوت مهم فرهنگ‌های فردگرا و جمع‌گرا فقط این نیست که «چه کسی بیشتر به دیگران اهمیت می‌دهد»؛ بلکه مهم است بدانیم این اهمیت و اعتماد تا چه اندازه از حلقه نزدیکان فراتر می‌رود.

بنابراین، نباید فردگرا را «خودخواه» و جمع‌گرا را «نوع‌دوست» بدانیم. این دو مفهوم بیشتر درباره دامنه روابط، استقلال فردی، وابستگی به گروه، رقابت، وظیفه و نحوه تعریف خود در رابطه با دیگران هستند. همین تفاوت در شعاع اعتماد می‌تواند بیان دهد که چرا در برخی پژوهش‌های بین‌المللی، جوامع فردگرا اعتماد عمومی بیشتری به غریبه‌ها نشان می‌دهند، در حالی که جوامع جمع‌گرا ممکن است اعتماد بسیار عمیقی درون شبکه خانواده و آشنایان خود داشته باشند.

در خروجی، وقتی پاسخ یک فرد با واقعیت رفتارش مطابقت ندارد، نباید بلافاصله برچسب «دروغ‌گو» بزنیم. باید بپرسیم: آیا او قصد فریب دارد، یا از اعتراف کردن خجالت می‌کشد، یا می‌خواهد رابطه را حفظ کند، یا می‌خواهد تصویری مطلوب از خودش ارائه دهد؟ مفهوم مطلوبیت اجتماعی دقیقاً برای فهم همین فاصله میان «آنچه فرد واقعاً انجام داده» و «آنچه حاضر است درباره خودش بگوید» اهمیت دارد.

برچسب: نویسنده: دانیال قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 8:16

صفحه بندی