خرید بک لینک

پژوهش‌های متعددی درباره اکسی‌توسین انجام شده است، اما نتایج آنها مشخص می‌کند که نمی‌توان این ماده را به‌سادگی «هورمون اعتماد» یا «مولکول اخلاق» دانست. برای روشن شدن این مسئله، یکی از پژوهش‌های مهم در این زمینه نشان داد که اکسی‌توسین حتی می‌تواند برخی هیجان‌های منفی بین‌فردی را نیز رشد دهد.

در پژوهشی که در سال ۲۰۰۹ در مجله روان‌پزشکی زیستی در دسترس قرار گرفت، به یک گروه اکسی‌توسین و به گروه دیگر دارونما داده شد. سپس شرکت‌کنندگان در یک بازی قرار گرفتند که در آن گاهی خودشان بیشتر برنده می‌شدند و گاهی رقیبشان. برای مثال، ممکن بود فرد خودش ۶ دلار به دست آورد، در حالی که رقیب او ۱۳ دلار برنده شود. در چنین شرایطی، فرد ممکن است احساس حسادت کند. در حالت معکوس، یعنی وقتی فرد بیشتر از رقیب خود برنده شود و از شکست یا زیان او احساس خوشحالی کند، نوع دیگری از هیجان منفی شکل می‌گیرد که در روان‌شناسی با اصطلاح «شادمانی از بدبختی دیگران» شناخته می‌شود.

خروجی جالب بود: افرادی که اکسی‌توسین دریافت کرده بودند، در مقایسه با گروه دارونما، هم در شرایط باخت رقیب احساس حسادت بیشتری نشان دادند و هم در شرایط برد خود، از شکست رقیب بیشتر احساس خوشحالی کردند. بنابراین اکسی‌توسین لزوماً اخلاق‌مداری، اعتماد یا نوع‌دوستی را بیشتر شدن نمی‌دهد؛ بلکه می‌تواند شدت هیجان‌های اجتماعی را، متناسب با موقعیت و زمینه فرد، تغییر دهد. همان ماده‌ای که ممکن است در یک موقعیت اعتماد به غریبه را اندکی صعود دهد، در موقعیتی دیگر می‌تواند حسادت یا شادمانی از شکست دیگری را نیز بیشتر شدن دهد.

از این رو، تعبیرهایی مانند «مولکول اخلاق» یا «هورمون اعتماد» بیش از آنکه توصیف علمی دقیقی باشند، ساده‌سازی‌هایی عامه‌پسند هستند. نمی‌توان انتظار داشت که با دریافت یک ماده شیمیایی، رفتار اجتماعی انسان به‌طور یکسان و قابل پیش‌بینی تغییر کند.

این برآیند با مرور‌های انتقادی بعدی نیز سازگار است. در یک مقاله مروری در سال ۲۰۱۵، نتایج چندین پژوهش درباره رابطه اکسی‌توسین و اعتماد ارزیابی شد. نتایج نشان داد که اثر گزارش‌شده در پژوهش اولیه، در مطالعات دیگر به همان اندازه تکرار نشده است. حتی در برخی پژوهش‌ها اکسی‌توسین نه‌تنها اعتماد را رشد نداد، بلکه نزول آن نیز مشاهده شد. هنگامی که نتایج چند مطالعه در کنار یکدیگر قرار گرفتند، اثر کلی اکسی‌توسین بر اعتماد بسیار ضعیف و در مجموع نزدیک به صفر بود.

نکته مهم دیگری نیز درباره روش انتقال اکسی‌توسین مطرح شده است. در برخی پژوهش‌ها، اکسی‌توسین از طریق اسپری بینی به افراد داده شد و حدود ۲۰ دقیقه بعد رفتار آنها ارزیابی شد. اگرچه سطح خونی ماده در این فاصله بیشتر شدن پیدا می‌کند، انتقال آن به مغز و رسیدن به نواحی هدف ممکن است زمان بیشتری نیاز داشته باشد. بنابراین صرف بیشتر شدن سطح خونی اکسی‌توسین به این معنا نیست که ماده در زمان اندازه‌گیری رفتار، به مقدار کافی به مغز رسیده است. این مسئله یکی از محدودیت‌های مهم در تفسیر برخی پژوهش‌های اولیه است.

در خروجی، رابطه میان مواد شیمیایی مغز و رفتار اجتماعی را نباید مانند یک رابطه ساده و خطی در نظر گرفت؛ مثلاً نمی‌توان گفت صعود یک ماده حتماً موجب شادی، اعتماد یا اخلاق‌مداری می‌شود و کم شدن ماده‌ای دیگر حتماً به افسردگی یا پرخاشگری می‌انجامد. رفتار انسان حاصل تعامل پیچیده میان دستگاه عصبی، وضعیت جسمانی، تجربه‌های قبلی، زمینه اجتماعی، انتظارات و مشخصه‌های فردی است. بنابراین یک ماده شیمیایی ممکن است در یک شرایط خاص یک رفتار را صعود دهد و در شرایطی دیگر پیامد متفاوتی داشته باشد.

از دیدگاه روان‌شناسی تمفصلی، اعتماد بخشی از سازوکارهایی است که به بقای موجودات اجتماعی کمک کرده است. انسان برای زندگی در گروه، ناچار بوده است با خویشاوندان، نزدیکان و اعضای گروه خود همکاری کند و به آنها اعتماد داشته باشد. به همین دلیل، احساس اینکه فرد مقابل «خودی» است، می‌تواند نقش مهمی در شکل‌گیری اعتماد داشته باشد.

اما رابطه میان خودی‌بودن و اعتماد یک‌طرفه نیست. پژوهش‌های روان‌شناسی اجتماعی نشان داده‌اند که تقلید نیز در این چرخه نقش دارد. وقتی فردی را به خود نزدیک و شبیه خود احساس می‌کنیم، احتمال دارد بیشتر از رفتار، حرکات یا شیوه صحبت کردن او تقلید کنیم. از سوی دیگر، وقتی از فردی تقلید می‌کنیم، احساس شباهت و نزدیکی ما به او صعود می‌یابد و در خروجی اعتماد نیز می‌تواند بیشتر شود. بنابراین میان احساس خودی‌بودن، تقلید و اعتماد یک چرخه تقویت‌کننده شکل می‌گیرد.

این سازوکار از نظر یادگیری نیز اهمیت دارد، به‌ویژه در کودکان. کودک معمولاً از افرادی که به آنها اعتماد دارد بیشتر یاد می‌گیرد و رفتار آنها را سرمشق قرار می‌دهد. برای مثال، اگر کودک والد یا مربی خود را فردی قابل اعتماد بداند، احتمال بیشتری دارد شیوه صحبت کردن، رفتار کردن یا حل مسئله او را تقلید کند. به این ترتیب، بخشی از مهارت‌ها، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری از یک نسل به نسل دیگر منتقل می‌شود.

در حاصل، اعتماد صرفاً یک احساس فردی نیست، بلکه می‌تواند در یادگیری، تقلید و انتقال رفتارهای اجتماعی نیز نقش داشته باشد. همین رابطه دوطرفه میان اعتماد و شباهت رفتاری شرح می‌دهد که چرا افراد معمولاً با کسانی که آنها را «خودی» می‌دانند، راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کنند و از آنها بیشتر تأثیر می‌پذیرند. برعکس، وقتی فردی «غیرخودی» تلقی شود، معمولاً تقلید از او و پذیرش رفتارهایش نیز کم شدن می‌یابد. این چرخه می‌تواند اعتماد اجتماعی را تقویت کند یا، در صورت شکل‌گیری مرزبندی میان خودی و غیرخودی، آن را تضعیف کند.

برچسب: نویسنده: دانیال قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 8:16

صفحه بندی