تقلید مردمک چشم؛ بازتاب فیزیولوژیک اعتماد و احساس خودیبودن
پژوهشهای نوین نشان دادهاند که ارتباط میان اعتماد و احساس خودیبودن فقط در سطح افکار و قضاوتهای آگاهانه اتفاق نمیافتد، بلکه ممکن است در واکنشهای بسیار ظریف فیزیولوژیک بدن نیز دیده شود. یکی از نمونههای جالب در این زمینه، پژوهشی از ماریسکا کرت، آگنتا فیشر و کارستن دِدرو است که رابطه میان تقلید مردمک چشم و اعتماد به اعضای گروه خودی را ارزیابی کرده است.
در این پژوهش، شرکتکنندگان مقابل رایانه قرار گرفتند و عکسهای از چهره افراد مختلف به آنها نشان داده شد. برخی چهرهها متعلق به گروه خودی فرد بودند و برخی متعلق به گروهی متفاوت و ناآشنا. برای مثال، در شرکتکنندگان غربی، نگارهها افراد غربی بهعنوان گروه خودی و نگارهها افراد آسیایی بهعنوان گروه غیرخودی در نظر گرفته شد. در طول نمایش نگارهها، اصلاحات مردمک چشم چهرههای نمایشدادهشده و از سوی دیگر واکنش مردمک چشم شرکتکنندگان ثبت شد.
مردمک چشم برخلاف تصور عمومی، اصلاحات قابل توجهی دارد و میتواند در شرایط مختلف باز یا بسته شود. این تحولات معمولاً تحت تأثیر عواملی مانند میزان نور، هیجان، توجه و پردازشهای اجتماعی رخ میدهد. در این پژوهش، تصویرها برای مدت کوتاهی نمایش داده میشدند و پژوهشگران تحلیل میکردند که آیا تغییر مردمک چشم فرد داخل تصویر، باعث تغییر مشابه در مردمک چشم مشاهدهکننده میشود یا خیر.
یافته جالب این بود که وقتی شرکتکنندگان تصویر فردی از گروه خودی را مشاهده میکردند، تغییر مردمک چشم آن فرد را تا حدی تقلید میکردند. برای مثال، اگر مردمک چشم فرد داخل تصویر باز میشد، پس از چند ثانیه مردمک چشم مشاهدهکننده نیز اندکی بازتر میشد. اما وقتی تصویر مربوط به فردی از گروه غیرخودی بود، این هماهنگی و تقلید مردمک بسیار کمتر دیده میشد.
به بیان سادهتر، بدن ما در برابر کسی که او را شبیه خود، نزدیک یا متعلق به گروه خود میدانیم، واکنش هماهنگتری مشخص میکند. این هماهنگی فقط یک تصمیم آگاهانه نیست؛ زیرا تغییر مردمک چشم تا حد زیادی خارج از کنترل ارادی ماست. بنابراین ممکن است سیستم عصبی ما پیش از آنکه خودمان آگاهانه تصمیم بگیریم، دادههای درباره میزان نزدیکی، شباهت و اعتمادپذیری فرد مقابل پردازش کند.
بخش دیگری از این پژوهش به ارتباط این تقلید فیزیولوژیک با رفتار اعتماد مربوط بود. پس از مشاهده عکسها، شرکتکنندگان وارد بازی اعتماد شدند؛ همان نوع بازی که در آن فرد باید تصمیم بگیرد چه مقدار از سرمایه خود را به فرد مقابل واگذار کند. نتایج نشان داد هرچه میزان تقلید مردمک چشم فرد از چهره مقابل بیشتر بود، اعتماد او در بازی نیز بیشتر میشد و مقدار بیشتری از پول خود را در اختیار شریک مقابل قرار میداد.
بنابراین این پژوهش یک ارتباط جالب میان سه پدیده بیانگر است: احساس خودیبودن، هماهنگی فیزیولوژیک و اعتماد. فردی که او را متعلق به گروه خود میبینیم، نهتنها در ذهن ما قابل اعتمادتر به نظر میرسد، بلکه بدن ما نیز ممکن است واکنش هماهنگتری نسبت به او نشان دهد. این هماهنگی میتواند یکی از نشانههای اولیه شکلگیری ارتباط اجتماعی باشد.
البته باید توجه داشت که چنین یافتههایی هنوز نیازمند تکرارهای بیشتر هستند و نمیتوان از آنها یک ابزار قطعی برای سنجش اعتماد یا تشخیص دروغ ساخت. گاهی مطرح میشود که واکنشهایی مانند تغییر مردمک چشم میتوانند برای اعتمادسنجی یا مرور روابط انسانی استفاده شوند، اما رفتار اجتماعی انسان بسیار پیچیدهتر از آن است که بتوان تنها با یک شاخص فیزیولوژیک درباره اعتماد یک فرد قضاوت کرد.
با این حال، ارزش اصلی این پژوهش در این است که بیانگر است اعتماد فقط یک فرآیند ذهنی و آگاهانه نیست. ما ممکن است درباره یک فرد فکر کنیم، او را ارزیابی کنیم و سپس تصمیم بگیریم به او اعتماد کنیم؛ اما همزمان، سیستمهای غیرارادی بدن نیز در حال پردازش گزارشها اجتماعی هستند. مغز و بدن ما به سرعت نشانههایی مانند شباهت، تعلق گروهی و نزدیکی اجتماعی را دریافت میکنند و این پردازشها میتوانند بر رفتار بعدی ما اثر بگذارند.
این مسئله در پژوهشهای دیگر نیز دیده شده است. افراد دارای اعتماد متقابل معمولاً در طول گفتوگو حرکات بدن، حالت نشستن، حرکات دست و حتی ریتم رفتاری یکدیگر را بیشتر تقلید میکنند. برای مثال، وقتی دو نفر احساس نزدیکی و راحتی بیشتری دارند، ممکن است بدون اینکه متوجه باشند، مشابه هم بنشینند، با ریتم مشابهی صحبت کنند یا حرکات یکدیگر را تکرار کنند. این هماهنگی رفتاری نیز بخشی از همان فرآیند گستردهتر اتصال اجتماعی است.
در نهایت، اعتماد را باید بخشی از یک شبکه بزرگتر اجتماعی و زیستی دانست. احساس تعلق، شباهت، تقلید، هماهنگی بدنی و اعتماد همگی به هم مرتبطاند و به شکلگیری پیوندهای اجتماعی کمک میکنند. در مقابل، از بین رفتن این پیوندها و تجربه طردشدگی اجتماعی میتواند پیامدهای مهمی برای سلامت روان داشته باشد. در روز جاریه در بسیاری از پژوهشها، طرد اجتماعی و قطع ارتباط با دیگران بهعنوان یکی از عوامل مهم آسیبپذیری روانی ارزیابی میشود، زیرا انسان موجودی اجتماعی است و اختلال در ارتباطات اجتماعی میتواند اثرات عمیقی بر هیجان، شناخت و سلامت روان او داشته باشد.
برچسب:
نویسنده: دانیال قنبریپور