تقلید انتخابی از اعضای گروه خودی در نوزادان
پژوهشی از دیوید بوتلمن و همکاران، نشان داد که ترجیح انسان به اعضای گروه خودی و تمایل به تقلید از آنها، حتی در چهاردهماهگی نیز قابل مشاهده است. این یافته اهمیت دارد، زیرا بیانگر است ارتباط میان احساس خودیبودن، اعتماد و تقلید الزاماً حاصل تجربههای طولانی اجتماعی نیست و میتواند از سنین بسیار پایین در رفتار کودک ظاهر شود.
در این پژوهش، کودکان چهاردهماهه به کلیپهایی نگاه کردند که در آنها فردی با کودک به زبان آلمانی، یعنی زبان آشنا و مادری او، یا به زبان روسی، یعنی زبانی ناآشنا برای کودک، صحبت میکرد. هدف نخست این بود که مشخص شود آیا زبان آشنا باعث توجه بیشتر کودک میشود یا نه. برآیند نشان داد تفاوت چشمگیری در میزان توجه وجود نداشت؛ کودکان در هر دو حالت تقریباً به یک اندازه به ویدیو نگاه میکردند. بنابراین نمیتوان تفاوت بعدی در رفتار کودکان را صرفاً به بیشتر دیدهشدن یا توجه بیشتر به فرد نسبت داد.
در مرحله بعد، فرد داخل فیلم رفتاری غیرمعمول انجام میداد. برای مثال، به جای استفاده از دست، سر خود را روی یک دکمه قرار میداد و با فشار دادن آن، چراغی را روشن میکرد. پس از مشاهده فیلم، همان چراغ در اختیار کودک قرار میگرفت و پژوهشگران تحلیل میکردند کودک آن را چگونه روشن میکند. اگر هدف کودک فقط روشن کردن چراغ بود، انتظار میرفت روش انجام کار تفاوت چندانی نداشته باشد؛ اما اگر کودک از فرد داخل فیلم تقلید کرده باشد، باید همان رفتار عجیب، یعنی استفاده از سر، را نیز تکرار کند.
حاصل نشان داد کودکانی که فردی را دیده بودند که با زبان مادری آنها صحبت میکرد، در حدود ۴۶ درصد موارد چراغ را با سر روشن کردند؛ در حالی که این میزان در کودکانی که فرد را در حال صحبت کردن به زبان ناآشنا دیده بودند، حدود ۲۱ درصد بود. این تفاوت در حالی مشاهده شد که تقریباً همه کودکان در نهایت چراغ را روشن کردند؛ برخی با سر و برخی با دست. بنابراین تفاوت اصلی در علاقه کودک به روشن کردن چراغ نبود، بلکه در شیوه انجام آن بود. کودکان زمانی که فرد مقابل را بهواسطه زبانش خودیتر میدیدند، بیشتر روش غیرمعمول او را نیز تقلید میکردند.
این یافته را میتوان با یک مثال ساده درک کرد. فرض کنید کودکی ببیند فردی که با زبان آشنای او صحبت میکند، به جای دست زدن به کلید، با آرنج چراغ را روشن میکند. اگر کودک صرفاً بخواهد چراغ را روشن کند، دلیلی ندارد که حتماً از آرنج استفاده کند؛ اما اگر رفتار آن فرد را قابل اعتماد یا شایسته تقلید بداند، احتمال بیشتری دارد همان روش عجیب را نیز تکرار کند. بنابراین در اینجا تقلید فقط برای رسیدن به خروجی نیست، بلکه خودِ رفتار فرد مقابل نیز برای کودک اهمیت پیدا میکند.
پژوهشگران برای تحلیل این مبحث آزمایش دیگری نیز انجام دادند. این بار فرد داخل ویدیو یکی از دو شیء، یک مخروط یا یک استوانه، را برمیداشت و به آن نگاه میکرد. سپس هر دو شیء در اختیار کودک قرار میگرفت تا مشخص شود آیا زبان آشنا یا ناآشنا بر انتخاب کودک اثر میگذارد یا خیر. در این بخش، تفاوت مشخصی میان دو گروه مشاهده نشد. این برآیند بیانگر است که اثر احساس خودیبودن و زبان آشنا لزوماً در همه انواع انتخابها یکسان نیست و بیشتر در شرایطی آشکار میشود که کودک رفتار فرد مقابل را بهعنوان الگویی برای عمل کردن دنبال میکند.
اهمیت این یافته در ارتباط میان اعتماد، تقلید و یادگیری است. کودک در سالهای نخست زندگی نمیتواند همه رفتارها را خودش آزمایش و ارزیابی کند. بنابراین باید از دیگران یاد بگیرد و برای این کار لازم است تشخیص دهد از چه کسی بیشتر بیاموزد. اگر فردی برای کودک آشنا و خودی باشد، احتمال بیشتری دارد رفتار او را بهعنوان الگویی قابل اعتماد بپذیرد و حتی تبیینات غیرضروری رفتار او را نیز تقلید کند.
از این منظر، اعتماد فقط به این معنا نیست که کودک تصور کند فرد مقابل به او آسیب نمیزند؛ اعتماد میتواند به این معنا نیز باشد که «آنچه این فرد انجام میدهد، احتمالاً ارزش دنبال کردن دارد». به همین دلیل، احساس خودیبودن میتواند مسیر یادگیری اجتماعی را هموار کند. کودک از فردی که او را خودی میداند، بیشتر تقلید میکند و از طریق همین تقلید، بخشی از رفتارها و قواعد اجتماعی را میآموزد.
این محور با یافتههای مربوط به زبان و طرد اجتماعی نیز هماهنگ است. انسانها هنگام تعامل با افرادی که آنها را خودی میدانند، نهتنها رفتارهای آشکار، بلکه شیوه صحبت کردن، انتخاب واژهها و حتی برخی الگوهای زبانی یکدیگر را نیز بیشتر تقلید میکنند. در مقابل، وقتی فردی غیرخودی تلقی شود، این هماهنگی کم شدن مییابد.
بنابراین میتوان گفت میان احساس خودیبودن، اعتماد، تقلید و یادگیری یک رابطه نزدیک وجود دارد. فرد ابتدا دیگری را بهعنوان عضوی از گروه خود میپذیرد؛ این احساس میتواند اعتماد را بیشتر شدن دهد، اعتماد احتمال تقلید را بیشتر میکند و تقلید نیز راهی برای یادگیری و انتقال رفتارهای اجتماعی فراهم میسازد. اهمیت پژوهشهای مربوط به کودکان چهاردهماهه در همین نکته است: بخشی از این چرخه اجتماعی، بسیار زودتر از آنچه تصور میکنیم در رفتار انسان ظاهر میشود.
برچسب:
نویسنده: دانیال قنبریپور