خرید بک لینک

اخیرا کتاب انگلیسی دیدم که نامش از هر فارسیِ فارسی تر بود. روی جلد خیلی شیک نوشته شده بود مادر عصمت خاتون! با دیدن این اسم با خودم حداقل صد بار گفتم، مگه داریم، مگه میشه! جالبتر از اسم کتاب، مطالب آن بود. نویسنده به نظرم ایرانی بوده و خواسته رد گم کند. باورتان نمی شود یک فحش های آبداری در این کتاب بود که من نمی توانم حتی ترجمه آزاد آن را هم اینجا نقل کنم. البته نباید از حق گذشت، گه گاهی هم مطالب آموزنده و مفیدی در این کتاب دیده می شد. مثلا در همان مقدمه یک دعایی تحت این عنوان خودنمایی می کرد: برایت دنیـایی به زیبـایی آنـچـه تـو زیبـایش میدانی آرزو میـکنـم! در لا به لای آن همه فحش این مطلب از آلبر کامو هم نقل شده بود: کم ‌اند کسانی که با چشم شان می بینند و با مغزشان «فکر» می کنند! البته نویسنده اسمی از آلبر کامو نبرده بود. شاید هم خود آلبر کامو آن را نوشته بود. چون این طور که من متوجه شدم اسمش هم عجیب بود. آیا شما واقعا تا حالا شنیده اید که اسم کسی تِرِخعَلی بوته چُون باشد! خوب حالا که خیلی اصرار دارید دو سه تا از آن فحش های آبدار و یخ کشیده اش را با کمی تغییر برایتان نقل می کنم. مثلا یک جایی نوشته بود بگذار ما بسوزم، بعد تو بگو به ریشم! یا اونم میخوای، کلام(منظور همان کلاه است) میخوای، یک غاز و نیم بالام میخوای. یا سزای اون کافر این ملحد! حالا به من حق می دهید که نتوانم شرح مابقی ماجرا را در اینجا بیاورم. البته اگر کسی سرش به تنش اضافی کرده می تواند برود و این کتاب را از کتابفروشی برادران ویلی بخرد و ترجمه کند. ما که بخیل نیستیم. شاید عنایتی از سوی خداوند مرحمت شود و ایشان را جمهوری اسلامی از ته دار نزد! تا ترجمه و شرح و نقد کتاب علمی دیگر شما را به خودتان می سپارم.

برچسب: نویسنده: دانیال قنبری‌پور تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 18:16

صفحه بندی