این کتاب، سرگذشت شیرین معلمی پاک باخته است که زندگی خود را با عشق و اخلاص وقف شاگردانش می کند تا از آنها انسان بسازد و به هستی شان معنا دهد، از همان زمان انتشار در شمار یکی از پرفروشترین کتابها در آمد و علاوه برآنکه تاکنون همه ساله در کشورهای اروپایی و امریکایی تجدید چاپ می شود، فیلم ها و کارتن های سینمایی و تلویزیونی متعددی با موفقیت کامل بر اساس آن ساخته شده است.آقای چیپس زندگی پرماجرایی دارد؛ سالهای تحصیل، ازدواج، بیپولی و تدریساش همه به شیوهای خواندنی در این رمان کوچک جمع شدهاند. خود نویسنده، این اثر را برآمده از نوعی الهام میداند. این کتاب تصویر دوست داشتنیترین معلم در زمانه ما را نشان میدهد. او در تصویری که نویسنده کتاب از او به دست میدهد، شخصیتی مرکب دارد؛ برخوردار از عقل و نفوذ مهرآمیز پدر خود نویسنده این کتاب، نظم و خوی ویژه معلم لاتیناش و تقوای بیدریغی که حرفه معلمی از همه معلمان میطلبد. داستان، ساده اما پرکشش است و نویسنده آن را با بافتی هنرمندانه نوشته است و بسیاری از منتقدان آن را شاهکاری کوچک و نویسنده آن را رماننویسی بزرگ نامیدهاند.از این کتاب تاکنون فیلمهای سینمایی و کارتونهای متعددی هم تهیه شده که بعضی از آنها در ایران هم نمایش داده شدهاند. در قسمتی از متن این کتاب می خوانیم :"بسیار خوب آقای چیپسینگ ، پیشنهاد من به جای خود باقی است تا درباره اش فکر کنید . البته هیت مدیره به این که حقوق بازنشستگی کافی به شما داده شود موافقت خواهد کرد. چپیس ناگهان از جا در رفت : ولی آخه ... من نمی خوام بازنشسته بشم . لازم نیس که ..هوم ..به پیشنهاد شما فکر کنم .به هر پیشنهادی می کنم به آن فکر کنید . ولی ...هوم ...نمی فهم که ...چرا...چرا باید بهش فکر کنم !در این صورت کارها کمی مشکل می شه . مشکل ؟ چرا مشکل ؟ و سپس بحث جدی تر شد. رالستون خونسردتر ولی سختگیرتر بود و چیپس با شور و حرارتی بیشتر حرف می زد ، وسرانجام رالستون خشک و سرد گفت : آقای چیپسینگ ، از آنجا که مجبورم می کنید بی پرده سخن بگویم پس بدانید که مدتی است که شما دیگر وزن و اعتباری در اینجا ندارید..."
برچسب:
نویسنده: دانیال قنبریپور