خرید بک لینک

خر بیار باقلا بار کن
مردی باقلای فراوان خرمن کرده بود و در کنار آن خوابیده بود. فرد دیگری که کارش زورگویی و دزدی بود، آمد و بنا کرد به پر کردن ظرف خودش. صاحب باقلا بلند شد که دزد را بگیرد. با هم گلاویز شدند. عاقبت دزد صاحب باقلا را بر زمین کوبید و روی سینهاش نشست و گفت: «بیانصاف! من میخواستم یک مقدار کمی از باقلاهای تو را ببرم. حالا که این طور شد میکشمت و همه را میبرم.» صاحب باقلا که دید زورش به او نمیرسد گفت: «حالا که پای جان در کار است برو خر بیار باقلا بار کن.» این مثل موقعی گفته میشود که یک نفر از طرف آدم پرزور و قویتر از خود ظلمی میبیند و چون زورش به او نمیرسد ناچار حکم او را میپذیرد.

+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:4 توسط صابری فر |

برچسب: نویسنده: دانیال قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:54

صفحه بندی