کتابهایی که خواندم و نوشتم

متن مرتبط با «کمونیسم رفت ما ماندیم» در سایت کتابهایی که خواندم و نوشتم نوشته شده است

کتاب مادر عصمت خاتون

  • نیلوبلاگ

    اخیرا کتاب انگلیسی دیدم که نامش از هر فارسیِ فارسی تر بود. روی جلد خیلی شیک نوشته شده بود مادر عصمت خاتون! با دیدن این اسم با خودم حداقل صد بار گفتم، مگه داریم، مگه میشه! جالبتر از اسم کتاب، مطالب آن بود. نویسنده به نظرم ایرانی بوده و خواسته رد گم کند. باورتان نمی شود یک فحش های آبداری در این کتاب بود که من نمی توانم حتی ترجمه آزاد آن را هم اینجا نقل کنم. البته نباید از حق گذشت، گه گاهی هم مطالب آموزنده و مفیدی در این کتاب دیده می شد. مثلا در همان مقدمه یک دعایی تحت این عنوان خودنمایی می کرد: بر...

    ادامه مطلب
  • کتاب دام اجتماعی و مسئله اعتماد

  • نیلوبلاگ

    این کتاب نوشته بو روثستاین است که توسط لادن رهبری و همکاران ترجمه و در سال 1393 به...

    ادامه مطلب
  • ماتیلدا، اثر رولد دال

  • نیلوبلاگ

    خلاصه داستان: ماتيلدا دختري باهوش و استثنايي است كه علاقه ي...

    ادامه مطلب
  • کتاب اخلاق و اعتماد به نفس، تالیف ساموئل اسمایلز

  • نیلوبلاگ

    ساموئل اسمایلز ، مولف کتاب اخلاق و اعتماد به نفس ، بر این اعتقادست که تکرار کارهای کوچک نه تنها شخصیت انسان را میسازد بلکه شخصیت ملت ها را تعیین می کند.1_ اگر روزی 15 دقیقه را صرف خودسازی کنید در پایان یک سال ، تغییر ایجاد شده در خویش را ...

    ادامه مطلب
  • کتاب اخلاق و اعتماد به نفس، تالیف ساموئل اسمایلز

  • نیلوبلاگ

    ساموئل اسمایلز ، مولف کتاب اخلاق و اعتماد به نفس ، بر این اعتقادست که تکرار کارهای کوچک نه تنها شخصیت انسان را میسازد بلکه شخصیت ملت ها را تعیین می کند.1_ اگر روزی 15 دقیقه را صرف خودسازی کنید در پایان یک سال ، تغییر ایجاد شده در خویش را به خوب...

    ادامه مطلب
  • امام موسی صدر

  • نیلوبلاگ

    امام موسی صدر همیشه به یاسر عرفات میگفت: «تحمل کنید تا در دام تحریک فالانژها نیفتید. اسرائیلیها میخواهند بین شما جنگ راه بیندازند.» ولی عرفات دوست داشت قهرمانبازی دربیاورد. از محبوبیت خوشش میآمد. یک بار ساعت یک بعد از نصف شب آمد دفتر. بسیار مضطرب و پریشان قدم میزد. رو به امام صدر داد زد: «دائم میگویی سکوت کن! تحمل کن! ببین چی برای من کادو فرستادهاند؟»جعبهای بود با بستهبندی بسیار...

    ادامه مطلب
  • آدمکش کور، نوشته مارگارت اتوود

  • نیلوبلاگ

    با خود می گویم چطور می توانستم آن قدر نادان باشم؟ آن قدر احمق؟ آن قدر ناتوان از دیدن، آن قدر تسلیم بی دقتی؟اما چطور می توانیم بدون چنان نادانی و بیدقتیای زندگی کنیم؟ اگر میدانستیم چه اتفاقی میافتد؟ اگر از همهی چیزهایی که بعد اتفاق میافتاد خبر داشتیم_اگر از قبل نتیجه ی اعمالمان را میدانستیم_ د...

    ادامه مطلب
  • داستانی از مارک تواین

  • نیلوبلاگ

    مردی که هدلی برگ را به فساد کشید : داستان شهری که مردمش با دور کردن وسوسه سعی می کندن صادق باشند .مارک تواینداستانویس امریکایی (1835-1910) ساموئل در فلوریدا Florida زاده شد، پدرش مردی بیxadایمان و مادرش زنی مذهبی و متعصب بود. دوره کودکی را در قریه هانیبال Haibal در کرانه رود میxadسیxadسیxadپی گذراند. ای...

    ادامه مطلب
  • درمان شوپنهاور، اروین یالوم

  • نیلوبلاگ

    شوپنهاور خودش گفته است که جانداران دوپا (اصطلاح شوپنهاور) نیاز دارند برای گرم شدن با آتش به یکدیگر بسیار نزدیک شوند، هرچند که او در خصوص سوختگی ناشی از مجاورت زیاد با یکدیگر هشدار داده است. شوپنهاور به جوجه تیغی علاقه داشت. آنها برای گرم شدن به یکدیگر خیلی نزدیک می شوند، اما از تیغ های خود برای حفظ ...

    ادامه مطلب
  • کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم، اسلاونکا دراکولیچ، ترجمه رویا رضوانی

  • داستان مارادونا

  • ماهی سیاه کوچولو- صمد بهرنگی

  • موسیو ابراهیم - امانوئل اشمیت

  • بابا لنگ دراز، نوشته آلیس جین چندلر وبستر، ترجمه محسن سلیمانی

  • جاناتان، مرغ دریایی، نوشته ریچارد باخ، ترجمه سلماز بهگام

  • ایمان متفاوت

  • آقای فو، نوشته جان مکسول کوتسی، ترجمه الناز ایمانی

  • ازدواج پر ماجرا

  • برچسب‌های مرتبط

    کمونیسم رفت و ما ماندیم | کمونیسم رفت ما ماندیم | کمونیست رفت ما ماندیم و خندیدیم | داستان من دیگو مارادونا هستم | داستان مارادونا | داستان من مارادونا هستم | ماهی سیاه کوچولو صمد بهرنگی | ماهي سياه كوچولو صمد بهرنگی | ماهی سیاه کوچولو صمد بهرنگ | ماهی سیاه کوچولو اثر صمد بهرنگی